وقتی انقدر سرد و بی حس،مغرور... از جلوی چشمام رد میشی
کاش می شد بهت بگم که چقدر بهت محتاجم
وقتی حتی خودمم واسه خودم غریبه ام،وقتی توی آینه هم تورو می بینم
کاش میتونستم،کاش این قدرت رو داشتم تا بهت بگم که چقدر برام آشنایی
وقتی هیچ چاره ای نمی بینم،وقتی تو رو قله دست نیافتنی می بینم
کاش تو میشدی چاره من،کاش میتونستم خستگی راه رو تحمل کنم و کاش تو دستت رو برام دراز می کردی
وقتی فقط نگات می کنم و هیچی به زبونم نمیاد
کاش می تونستم بگم که چقدر دوستت دارم و همه وجودم پر شده از سیمای مهتابیت
کاش میدونستی که نمی دونم باید چیکار کنم از دست ترس نداشتنت
کاش خدا به زبونم قدرت می داد حالا که به چشمام قدرت گفتن حرف دلم رو نداده
کاش خدا تورو واسه من بخواد!!