تبلیغات
منتظرتم همیشه
منتظرتم همیشه

وای بر من... گر تو آن گم کرده ام باشی........ وای بر من

ماه من

جمعه 16 مرداد 1394

شب آمده است و باز تو نیستی ای ماه من

و من مانده ام با اندوهی که مرا تا هیچ میبرد

شب با تمام عظمت و خلوت خود در من جاری است

من روی قلبم برای تو شعری نوشته ام

شعری که در یک شب مهتابی از شباویزها آموختم

سلام همه پروانه ها بر تو که شمع ها را مشهور کردی

و درود همه گلها بر تو که از همه باغ ها زیباتر بودی ...


عاشق

یکشنبه 4 فروردین 1392

ما گنهکاریم، اری، جرم ما هم عاشقی است
اری اما انکه ادم هست و
عاشق نیست، کیست؟
زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن
ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید
جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم
اینجا هم اینجا دوزخی است

عشق عین اب ماهی یا هوای ادم است
می توان ای دوست بی اب و هوا
یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین
چیست؟ چیست؟

 

زنده یاد قیصر امین پور

 


بانوی دریای من

دوشنبه 20 آذر 1391


رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای  من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت


عشق ممنوعه

شنبه 11 آذر 1391

عشق ممنوع من
برای بارانی ترین لحظه هایی که این روزها بر دلم می گذرد حتی بهانه ای هم ندارم...
بهانه ای که بگویم آنقدر دلم تنگ است که جمله هایم مرتب قفل می کنند...
جا می مانند از احساسم ...
دلم می رود و تنگی اش را می کوبد
به دیواره های پر التهاب نفس هایم و جیغ می کشد...
جیغ می کشد...
حتی یک تلنگر هم برای شکستن این همه آینه ی سرد در اطرافم
کافی ست...


3>

شنبه 27 آبان 1391

تو را به جای تمامی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را بجای تمامی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را بجای تمامی کسانی که دوست نمی داشته ام دوست میدارم


اتفاق

یکشنبه 19 شهریور 1391

دلم یک اتفاق ...
 نـــــــــــــه !
 یک معجزه می خواهد
 که سرم را به شانه تو برساند
و همه ی این سالها را 
ببارم ...


قانون تو

شنبه 11 شهریور 1391

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
.
.
.
.




....

دوشنبه 6 شهریور 1391


می گویند شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند ...

و من یاد مردی می افتم که با ویالونش گوشه ی خیابان شاد میزد اما با چشمانی خیس ...


نگاه کن

چهارشنبه 18 مرداد 1391

نگاه کُن که غم درون دیده‌ام
چگونه قطره قطره آب می‌شود 
چگونه سایه سیاه سرکشم 
اسیر دست آفتاب می‌شود 
نگاه کُن
تمام هستی‌ام خراب می‌شود 
شراره‌ای مرا به کام می‌کشد 
مرا به اوج می‌بَرد 
مرا به دام می‌کِشد 
نگاه کُن
تمام آسمانِ من
پُر از شهاب مییشود

تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده‌ای مرا کنون به زورقی 
ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دل‌نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پُر ستاره می‌کشانی‌ام 
فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام 
نگاه کُن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ‌رنگ ساده دل
ستاره‌چین برکه‌های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه‌های آسمان 
کنون به گوش من دوباره می‌رسد 
صدای تو 
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه کُن که من کجا رسیده‌ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج‌ها
مرا بشوی با شراب موج‌ها 
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکُن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکُن

نگاه کُن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می‌شود 
صراحی سیاه دیدگان من
به لای‌لای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می‌شود
به روی گاهواره‌های شعر من 
نگاه کُن

تو می‌دمی و آفتاب می‌شود


................................



گم شده

جمعه 18 فروردین 1391

باز هم گم شدم
در میان چشمهای مهربانش
وباز معصومیت در دستهایم جان داد
آسمان هم دیگر این روزها
عاشق نیست
دیگر این روزها نمی گرید
تنها دلیل زندگیم آفتاب است
آفتاب
هر روز از پشت تنهاییم می بینمش
بر لبش لبخند است
وسکوتش پر نور
اما در دلش ؟
هیچکس نمی داند



بهار

سه شنبه 1 فروردین 1391

بی تو بهار، بهار را کم دارد.

 بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد!

 بی تو ماه، آه دارد. ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد.

بهار غم دارد؛ غم دارد!

 خیلی وقت است، لحظه تحویل سال، «امسال» نمی شود برای من ، چه دور و دراز شده
بهار نمی شود.

خیلی وقت است زمین، بهار دارد،

 اما زمان، بهار ندارد


می روم

پنجشنبه 31 شهریور 1390


می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم .
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش .
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی .
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را


غریبه

یکشنبه 27 شهریور 1390

من آن غریبه ام
كه نقاب آشنا به چهره داشت
آری
حالا كه نگاه میكنم
برای تو
غریبه ای بیش نبودم

غریبه ای كه شوق آشنا بودن
قلبش را می لرزاند
اما دریغ
دریغ كه سرابی بود
رویای با تو آشنا بودن
حالا می فهمم
از هر غریبه ای غریبه تر بودم ...


دریغ از یک نگاه

دوشنبه 24 مرداد 1390

می چکد
از خانه خانه ی دل
خون سیاه
خونی که تو به دلم کردی ..
با دریغ از یک نگاه !!


قصه

جمعه 2 اردیبهشت 1390

قصه ام را از كجا شروع كنم...
از كجا باید اغاز كنم سرگذشت بی كسی ام را... 
تنهای تنها در ویرانی ستاره ها...
گریه پیشه می نویسم از تو...
در اشفتگی سكوت این دشت...
صدای مرا می شنوی یا نه؟؟؟...


تعداد کل صفحات: (7) 1   2   3   4   5   6   7   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها